ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

دل نوشته های من

1391/7/25 18:22
671 بازدید
اشتراک گذاری

پسرعزیز تر از جانم روح و روانم

امروز دلم گرفته از ادمایی که ... گل پسرم امروز اومدم از دلم بگم از قلبم بگم از قلبی که فقط به عشق شما میتپه و اگه تو و بابایی نبودین این دنیا رو نمیخواستم ... مامانم برا بعضی ها دل شکستن خیلی راحته ...خورد کردن شخصیت آدما خیلی راحته ... حرف های طعنه دار زدن خیلی راحته ... عزیزم هیچ وقت دلم نمیخواست تو وبلاگت از ناراحتی هام بگم از غصه هام بگم... میخواستم فقط از خودت بگم و میگم از آدما نمیگم از دل شکستنا نمیگم ...

ا زخودت میگم و خودم ... از اینکه مادرتم ... از این که عاشقتم ...از اینکه برات میمرم ... عزیزکم ...از روزایی میگم که در انتظارت بودم ... از روزایی که منتظر دیدن شکل ماهت بودم ... اینا رو میگم تا بدونی و بدونن که یک مادرم ...

....

پسرعزیز تر از جانم روح و روانم

امروز دلم گرفته از ادمایی که ... گل پسرم امروز اومدم از دلم بگم از قلبم بگم از قلبی که فقط به عشق شما میتپه و اگه تو و بابایی نبودین این دنیا رو نمیخواستم ... مامانم برا بعضی ها دل شکستن خیلی راحته ...خورد کردن شخصیت آدما خیلی راحته ... حرف های طعنه دار زدن خیلی راحته ... عزیزم هیچ وقت دلم نمیخواست تو وبلاگت از ناراحتی هام بگم از غصه هام بگم... میخواستم فقط از خودت بگم و میگم از آدما نمیگم از دل شکستنا نمیگم ...

ا زخودت میگم و خودم ... از اینکه مادرتم ... از این که عاشقتم ...از اینکه برات میمرم ... عزیزکم ...از روزایی میگم که در انتظارت بودم ... از روزایی که منتظر دیدن شکل ماهت بودم ... اینا رو میگم تا بدونی و بدونن که یک مادرم ...

هیچ کس هم به اندازه ی من دوستت نداره و نمیخوادت ... عزیزکم ... جون دلم ... وقتی خداوند منت بر سرم نهاد و تو را در دلم گذاشت به خود میگفتم ایا من هم یک مادرم و بارها به این موضوع فکر کردم ولی وقتی فهمیدم یک مادرم که :

زمانی که در دلم بودی بارها از درد دندان نالیدم و شب ها از دردش آه کشیدم ولی بغضم را فرو خوردم و لب به هیچ دارویی نزدم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که عطر و ادوکلن و آرایش را به کناری نهادم و از آراستگی ام گذشتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که وقتی روز به روز شکمم بزرگتر شد و اندامم بی قواره تر ناراحت که نبودم ,شاد هم بودم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که شب ها نمیتوانستم بخوابم و هی از این پهلو به آن پهلو میشدم و باز و باز و دوباره و چند باره تکرارش میکردم و خسته نمیشدم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که روز به روز در درونم رشد کردی و بزرگ تر شدی و لگدهایت جانانه تر شد و محکمتر و من آخ هم نمیگفتم بلکه به قربان دست و پای بلوریت میرفتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که از لگدهای نازنینت زانوهایم متورم شد و درد در تمام وجودم میپیچید و من باز هم به قربان صدقه ات میرفتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که برای سلامتی ات از شادابی و تفریحم گذشتم و تمام حرف ها و حدیث ها را به جان خریدم و در بستر خوابیدم تا تو سالم بمانی .

و... وقتی فهمیدم یک مادرم که برای آرام کردنت از آرامش شب و روزم گذشتم و همه ی خستگی ها و نخوابیدن ها را به جان خریدم تا بزرگ شوی و جلوی چشمانم قد بکشی عزیز دلم ...

و شاید تو بعدها در ذهن کودکانه ات از من بپرسی که مادر چرا میگویند بهشت زیر پای توست ؟ ........ و من همین حالا به تو میگویم که ای جان مادر وقتی خداوند تو را به من هدیه داد بهشت خدا در دستانم بود و تو در وجودم , ولی وقتی به این دنیا قدم گذاشتی بهشت را با همه ی بزرگی اش بر زمین نهادم تا تو را عاشقانه در آغوش بکشم و حالا بهشت زیر پای من است ولی تو در دستانم و من حتی بعد از مرگم هم لحظه ای بهشت خدا را بدون تو نمیخواهم .

وحالا این منم مادرت کسی که برای تو از دین و دنیاش میگذره تا تو باشی تا تو بخندی گریه کنی حرف بزنی و من هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت بشم من همه ی افتخارم در این دنیا اینه که به واسطه قدمهای کوچکت به این مقام رسیدم .

 

دوستت دارم عزیز تر از جانم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان سمی
6 اسفند 91 17:25
خیلی زیبا نوشته بودی واقعا لذت بردم


ممنون عزیزم با اجازه لینکتون کردم
شبنم
21 اردیبهشت 92 17:51
سارا مثل ابر بهار، اشک هام شروع به باریدن کردن وقتی که این پستت رو خوندم...بی نهایت زیبا نوشته بودی و من در دلم حسرت خوردم که هیچوقت نمی تونم همچین چیزهایی رو تجربه کنم و همچین حرف هایی رو برای یه موجود که پاره تنم باشه، به یادگار بذارم.


شبنم جون با احساسم... من مطمئنم یه روزی تو هم نی نی خودتو بغل میگیری...